0

هنر در دوران پساجنگ

  • کد خبر : 366301
  • ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۸
هنر در دوران پساجنگ

لیلا صدقی کارشناس ارشد پژوهش هنر در یادداشتی نوشت: جنگ، تنها ساختمان‌ها، زیرساخت‌ها و اقتصاد یک کشور را تخریب نمی‌کند؛ بخش مهمی از آسیب‌های ناشی از جنگ در لایه‌های نامرئی جامعه باقی می‌ماند؛ در حافظه جمعی، احساس امنیت، روابط میان گروه‌های اجتماعی، هویت فرهنگی و حتی تصویر مردم از آینده. به همین دلیل، تجربه کشورهای […]

لیلا صدقی کارشناس ارشد پژوهش هنر در یادداشتی نوشت: جنگ، تنها ساختمان‌ها، زیرساخت‌ها و اقتصاد یک کشور را تخریب نمی‌کند؛ بخش مهمی از آسیب‌های ناشی از جنگ در لایه‌های نامرئی جامعه باقی می‌ماند؛ در حافظه جمعی، احساس امنیت، روابط میان گروه‌های اجتماعی، هویت فرهنگی و حتی تصویر مردم از آینده. به همین دلیل، تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که پایان درگیری نظامی الزاماً به معنای پایان آثار جنگ نیست و بازسازی واقعی، زمانی اتفاق می‌افتد که جامعه بتواند علاوه بر ساختن دوباره شهرها، روایت خود از گذشته و تصویر خود از آینده را نیز بازسازی کند.

در این میان، هنر و فرهنگ یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازسازی اجتماعی در دوران پساجنگ به شمار می‌روند. سازمان یونسکو در سال‌های اخیر تأکید کرده است که فرهنگ و میراث‌فرهنگی باید بخشی از راهبردهای صلح‌سازی و بازسازی پس از مناقشه باشند؛ زیرا فرهنگ می‌تواند به بازگرداندن کرامت، احساس تعلق، اعتماد و پیوندهای اجتماعی کمک کند. در نگاه جدید، هنر دیگر صرفاً فعالیتی برای سرگرمی یا مصرف فرهنگی نیست؛ بلکه می‌تواند به‌عنوان نوعی زیرساخت اجتماعی عمل کند؛ فضایی برای بیان تجربه‌های دشوار، ثبت خاطرات، گفت‌وگو میان نسل‌ها، بازسازی هویت و حتی ایجاد فرصت‌های اقتصادی برای گروه‌های آسیب‌دیده.

چرا هنر پس از جنگ اهمیت پیدا می‌کند؟

جامعه پس از جنگ معمولاً با مجموعه‌ای از مسائل پیچیده مواجه است: سوگ و فقدان، مهاجرت و جابه‌جایی جمعیت، آسیب‌های روانی، از بین رفتن اعتماد اجتماعی، اختلاف روایت‌ها درباره گذشته و نگرانی درباره آینده. در چنین شرایطی، هنر می‌تواند امکان بیان تجربه‌هایی را فراهم کند که همیشه نمی‌توان آنها را در قالب گزارش‌های رسمی، آمار یا اسناد سیاسی بیان کرد. نقاشی، عکاسی، سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات، هنرهای تجسمی، صنایع‌دستی و حتی معماری می‌توانند به جامعه کمک کنند تا با گذشته مواجه شود، بدون آنکه الزاماً در گذشته متوقف بماند.

بررسی‌های جدید نیز نشان می‌دهد که نقش هنر در جوامع درگیر بحران فقط به تولید اثر هنری محدود نمی‌شود؛ هنرمندان می‌توانند راویان تجربه‌های جمعی، پیونددهندگان گروه‌های اجتماعی، حافظان خاطره و تسهیل‌کنندگان گفت‌وگو باشند. پژوهش سال ۲۰۲۶ شورای بریتانیا درباره هنر و صلح‌سازی، بر همین نقش چندگانه تأکید دارد و نتیجه می‌گیرد که اثربخشی هنر بیش از آنکه به نوع رشته هنری وابسته باشد، به این بستگی دارد که فعالیت هنری چه نتیجه‌ای برای جامعه ایجاد می‌کند؛ آیا کرامت را بازمی‌گرداند؟ به مردم امکان شنیده‌شدن می‌دهد؟ اعتماد ایجاد می‌کند؟ یا حافظه جمعی را حفظ می‌کند؟ 

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی، آلمان پس از جنگ جهانی دوم است. جامعه آلمان پس از سال ۱۹۴۵ با ویرانی گسترده، بحران هویت و مواجهه با گذشته‌ای بسیار سنگین روبه‌رو شد. هنر آلمان در سال‌های پس از جنگ به عرصه‌ای برای نوعی بازنگری اخلاقی و فرهنگی تبدیل شد. هنرمندان درباره ویرانی، گناه، هویت، انسان، حافظه و آینده جامعه آلمان به تولید اثر پرداختند. بررسی‌های موزه‌ها و مراکز پژوهشی درباره هنر آلمان در فاصله ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ نشان می‌دهد که هنرمندان این دوره درگیر نوعی بازنگری عمیق در وضعیت جسمانی و اخلاقی جامعه بودند و همزمان درباره رابطه هنر با بازسازی هویت ملی و فرهنگی بحث می‌کردند. از سوی دیگر، هنر در دو آلمان شرقی و غربی به شکل متفاوتی تحت تأثیر فضای سیاسی و ایدئولوژیک قرار گرفت. نمایشگاه تاریخی «هنر و جنگ سرد» موزه تاریخ آلمان نشان می‌دهد که چگونه نقاشی، مجسمه‌سازی، عکاسی، ویدئو، چیدمان و کتاب‌های هنری در فاصله ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۹ بازتاب‌دهنده تحولات سیاسی، فرهنگی و روانی جامعه بودند. 

جامعه پساجنگ لزوماً نباید از هنر انتظار داشته باشد که فقط «امیدبخش» باشد. هنر می‌تواند ابتدا زخم را نشان دهد، پرسش ایجاد کند و حتی جامعه را با بخش‌های دشوار گذشته مواجه کند. بازسازی فرهنگی بدون مواجهه با خاطره، ممکن است صرفاً به فراموشی ظاهری منجر شود.

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم نمونه دیگری از رابطه میان فاجعه، هنر و حافظه است. بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی به یکی از مهم‌ترین موضوعات هنر و ادبیات ژاپن تبدیل شد.

در هنر ژاپن پس از ۱۹۴۵، تجربه جنگ، اشغال، بمباران اتمی و ورود کشور به مرحله جدیدی از بازسازی اقتصادی و اجتماعی، به شکل‌های مختلفی در نقاشی، ادبیات، عکاسی، سینما و هنرهای تجسمی بازتاب یافت. بررسی تاریخ هنر ژاپن از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۹ نیز دوره نخست این تحول را به‌عنوان «بازسازی پس از جنگ؛ از اشغال تا جنگ سرد» بررسی می کند. نمونه مهم، تابلوهای هیروشیما اثر ماروکی ایری و ماروکی توشی است که مجموعه‌ای بزرگ درباره پیامدهای بمباران اتمی بود و نشان می‌دهد چگونه هنر می‌تواند یک واقعه تاریخی را از سطح خبر و آمار به تجربه‌ای انسانی و قابل لمس تبدیل کند. این آثار حتی در پروژه بین‌المللی «Postwar» در مونیخ، در کنار آثار هنرمندان کشورهای مختلف، به‌عنوان بخشی از تاریخ هنر پس از جنگ بررسی شدند. 

ثبت هنری فاجعه می‌تواند به حافظه جمعی تبدیل شود؛ به‌گونه‌ای که نسل‌های بعدی، جنگ را نه فقط به‌عنوان یک واقعه تاریخی، بلکه به‌عنوان تجربه انسانی درک کنند.

یونسکو در یکی از پروژه‌های خود در منطقه لاگوآخیرا، از میراث فرهنگی ناملموس به‌عنوان ابزار تاب‌آوری، آشتی و بازسازی اجتماعی استفاده کرد. در این پروژه، ظرفیت‌سازی در زمینه میراث زنده، ثبت و شناسایی میراث محلی و پرداختن به حافظه جمعی در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا به بازسازی بافت اجتماعی کمک کنند. این تجربه برای ایران از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد پساجنگ الزاماً به پروژه‌های بزرگ و پرهزینه هنری نیاز ندارد. گاهی آیین‌های محلی، موسیقی، صنایع‌دستی، غذا، روایت‌های شفاهی، پوشش، هنرهای سنتی و مشارکت مردم محلی می‌توانند ابزارهای مؤثرتری برای بازسازی حس تعلق باشند. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که هنر در دوره پساجنگ معمولاً چند مرحله را طی می‌کند:

مرحله نخست: ثبت و روایت

هنرمندان به ثبت و روایت آنچه اتفاق افتاده می‌پردازند؛ از عکاسی و نقاشی گرفته تا سینما، ادبیات و مستندسازی.

مرحله دوم: سوگواری و مواجهه با فقدان

جامعه نیاز دارد فقدان ها و آسیب های خود را بیان کند.در این مرحله هنر می تواند نقش زبان جمعی سوگ را ایفا کند.

مرحله سوم: گفت‌وگو

هنر می‌تواند گروه‌هایی را که در طول بحران از یکدیگر فاصله گرفته‌اند، در یک فضای مشترک قرار دهد.

مرحله چهارم: بازسازی هویت

پس از بحران، جامعه نیازمند تعریف دوباره‌ای از «ما» است. میراث فرهنگی، صنایع‌دستی، موسیقی و آیین‌ها در این مرحله اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

مرحله پنجم: بازآفرینی آینده

در نهایت هنر از روایت گذشته عبور کرده و به سمت آینده می‌رود؛ جشنواره‌ها، نمایشگاه‌ها، رویدادهای شهری، طراحی، صنایع خلاق و فعالیت‌های هنری جوانان می‌توانند بخشی از این مرحله باشند.

در میان رشته‌های مختلف هنری، صنایع‌دستی ظرفیت ویژه‌ای برای دوران پساجنگ دارد؛ زیرا همزمان سه کارکرد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد می‌کند.

یک هنرمند صنایع‌دستی می‌تواند از یک سو حافظ سنت و هویت محلی باشد و از سوی دیگر محصولی تولید کند که قابلیت فروش در بازار داخلی و خارجی داشته باشد.

از این منظر، توسعه بازارچه‌های صنایع‌دستی، حمایت از هنرمندان محلی، آموزش مهارت‌های هنری به جوانان، احیای رشته‌های در معرض فراموشی و ایجاد برندهای منطقه‌ای می‌تواند بخشی از سیاست «بازسازی فرهنگی» باشد. این موضوع با رویکرد جدید یونسکو نیز همخوان است که فرهنگ را نه فعالیتی حاشیه‌ای، بلکه بخشی از تاب‌آوری اجتماعی، توسعه و صلح پایدار می‌داند. در گزارش MONDIACULT 2025 نیز بر نقش میراث، بیان هنری، آموزش فرهنگی و روایت‌های شفاهی در تقویت گفت‌وگو، تاب‌آوری و بازسازی اجتماعی تأکید شده است. 

اگر مفهوم «پساجنگ» را صرفاً به معنای پایان عملیات نظامی ندانیم و آن را مرحله‌ای برای بازسازی اعتماد، امید و سرمایه اجتماعی تعریف کنیم، هنر می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای این مرحله باشد. یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های دستگاه‌های متولی میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی این است که می‌توانند هنر را از یک فعالیت صرفاً فرهنگی به یک زنجیره اقتصادی و گردشگری تبدیل کنند. موزه‌ها می‌توانند محل روایت تاریخ و حافظه باشند؛ بناهای تاریخی می‌توانند میزبان رویدادهای هنری شوند؛ شهرهای تاریخی می‌توانند میزبان جشنواره‌های صنایع‌دستی باشند و هنرمندان محلی می‌توانند در مسیرهای گردشگری به تولید و فروش محصولات خود بپردازند. در چنین مدلی، «هنر» فقط یک برنامه فرهنگی نیست؛ بلکه بخشی از اقتصاد بازسازی است.

یونسکو نیز در رویکرد «Heritage for Peace» بر تبدیل میراث از قربانی جنگ به عاملی برای صلح، گفت‌وگو، کرامت و بازسازی تأکید دارد و از ادغام فرهنگ و میراث در سیاست‌های بازسازی پس از بحران حمایت می‌کند. 

یکی از مهم‌ترین نکات تجربه جهانی این است که هنر دوران پساجنگ نباید برای مدت طولانی درگیر بازنمایی جنگ باقی بماند. جامعه ابتدا به یادآوری نیاز دارد، سپس به سوگواری، بعد به گفت‌وگو و در نهایت به امید و آینده.

بنابراین سیاست فرهنگی موفق، سیاستی نیست که همه هنرمندان را به تولید آثار مستقیم درباره جنگ تشویق کند. بلکه باید به هنرمند آزادی بدهد تا درباره زندگی پس از جنگ، خانواده، شهر، طبیعت، کودکان، معماری، هویت، صلح، امید و آینده نیز سخن بگوید.

پژوهش‌های جدید نیز بر همین نکته تأکید دارند که هنر زمانی بیشترین اثر را دارد که از پایین و با مشارکت جامعه شکل بگیرد و مالکیت فرهنگی آن در اختیار خود مردم باشد؛ در غیر این صورت حتی پروژه‌های هنری با نیت صلح‌سازی می‌توانند نتیجه معکوس داشته باشند. 

جامعه برای عبور از بحران نیاز دارد داستان خود را دوباره تعریف کند. گذشته را به یاد بیاورد،فقدان هایش را به رسمیت بشناسد، فرصت گفت و گو پیدا کند و تصویری از آینده بسازد.هنر می‌تواند گروه‌هایی را که در طول بحران از یکدیگر فاصله گرفته‌اند، در یک فضای مشترک قرار دهد.

از نقاشی و عکاسی گرفته تا سینما، موسیقی، تئاتر، ادبیات، معماری، موزه‌ها، میراث فرهنگی و صنایع‌دستی، همه می‌توانند بخشی از فرایند بازسازی اجتماعی باشند.

به همین دلیل، نگاه به هنر در دوران پساجنگ باید از «برگزاری چند نمایشگاه و جشنواره» فراتر برود و به یک سیاست فرهنگی جامع برای بازسازی سرمایه اجتماعی، حفظ حافظه جمعی، تقویت هویت، حمایت از هنرمندان و ایجاد فرصت‌های اقتصادی تبدیل شود.

برای ایران نیز این رویکرد می‌تواند فرصتی باشد تا «پساجنگ» از یک دوره صرفاً ترمیم و جبران، به دوره‌ای برای بازآفرینی فرهنگی، رونق هنر، احیای صنایع‌دستی، تقویت گردشگری و ساختن تصویری امیدوارکننده از آینده تبدیل شود.

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://asregardeshgari.com/?p=366301

ثبت نقد و بررسی:

مجموع دیدگاهها : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

2 − 1 =